|
با نگاهی گذرا به قرآن کریم ،درمی یابیم که به نظر قرآن ،انسان موجودی مختار است . اصولا آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی ،بی آنکه انسان مختار باشد ،کاری بیهوده است.لذا همین امر دلالت دارد بر اینکه خدا و پیامبران،آدمی را مختار می دانند.آیاتی که در زمینه ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است دلالت براین مطلب دارند که ما برای نمونه تعدادی را متذکر می شویم:خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
1-( إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً ؛ ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مىآزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم،دهر:2).
جمله «نبتليه» اشاره به رسيدن انسان به مقام «تكليف و تعهد و مسؤوليت و آزمايش و امتحان» است و از آنجا كه «آزمايش و تكليف» بدون «آگاهى» ممكن نيست، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مىكند كه در اختيار انسانها قرار داده است. و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مسأله آگاهى و ابزار شناخت نياز به دو عامل ديگر يعنى «هدايت» و «اختيار» دارد- اين آيه به آن اشاره كرده، مىفرمايد: «ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس» (انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا).
2-( إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَل؛ما آنچه را روى زمين است زينت آن قرار داديم، تا آنها را بيازمائيم كدامينشان بهتر عمل مىكنند.کهف :7).
یعنی خداوند متعال جهانى پر زرق و برق ساخته كه هر گوشهاى از آن دل را مىبرد، ديدگان را به خود مشغول مىدارد، و انگيزههاى مختلف را در درون آدمى بيدار مىكند، تا در كشاكش اين انگيزهها و درخشش اين زرق و برقها و چهرههاى دلانگيز و دلربا، انسان بر كرسى آزمايش قرار گيرد و ميزان قدرت ايمان و نيروى اراده و معنويت و فضيلت خود را به نمايش بگذارد.
لذا بلافاصله اضافه مىكند: «تا آنها را بيازماييم كدامينشان بهتر عمل مىكنند»؟ (لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).و آزمایش جز از مجرای اختیار معنایی ندارد.
3-(كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ؛ مردم (در آغاز) يك دسته بودند، (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت، تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مىكرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند). تبشیر این است که پیامبران به بشر ،وعده های نیکو برای انجام کارهای خوب ، بدهند و انذار آنکه : آدمی را از عواقب کارهای بد بترسانند ؛چه از عواقب دنیوی وجه اخروی .وتبشیر و انذار نیز فرع بر وجود اختیار است.
گاهی قرآن حتی به جای آنکه بگوید پیامبر فرستادیم ؛میفرماید (نذیر)گسیل داشتیم :
(إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نذیر- ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستاديم، و هر امتى در گذشته انذار كنندهاى داشته است. فاطر،24).
یا در قیامت به مؤمنان می فرماید :(اَلم یاتکم نذیر؟ملک،8).که همه این امور از وعدو وعید و بشارت و انذار ،تنها در مورد وجود مختار معنی دارد .
دسته ای دیگر از آیاتی که باز نشاتگر اختیار انسان است ،آیات عهد و میثاق خدا با عموم یا دسته های خاصّی از انسانها است که در قرآن به آن اشاره شده است :
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ؛
آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم! كه شيطان را پرستش نكنيد كه او براى شما دشمن آشكارى است؟
و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است.یس61و62).
اگر انسان مجبور باشد و ازخود اختیاری نداشته باشد ؛عهد خدا با وی کاری لغو است.
( وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّه ...؛ و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنید.بقره83).
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً (7) به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، و از همه آنها پيمان محكمى گرفتيم (كه در اداى مسئوليت تبليغ و رسالت و رهبرى كوتاهى نكنند.احزاب؛7).
در این دو آیه سخن از میثاق خاص است که آن هم بدون اختیار معنا و مفهومی ندارد. و همه این آیات اعم از میثاق عام یا خاص ،نشانه اختیار انسان است. علاوه بر این آیات هر انسانی با علم حضوری وجود اختیار را در خود می یابد ودر هر کاری قبل از انجام آن تفکر و اندیشه می کند و جوانب امر را می سنجد وگاه بعد از انجام عمل از کرده خود پشیمان می شود که تمام این امور با صدای بلند انسان را مخاطب خود ساخته و می گویند ای انسان !تو صاحب اختیار سعادت وشقاوت خود هستی.
|