جواب: علت توصیف مختار به كذاب دو جهت دارد، يكى «تاريخى» و ديگرى «حديثى»، براى دست‏يابى به پرسش فوق ضرورى است هر دو وجه مورد بررسى قرار گیرد.

الف) جهت تاريخى

عبداللّه‏ بن زبير به سبب «كينه‏اى كه از اهل البيت مدت چهل سال در دل داشته بود.»[1] مقابل هاشميان و اموى‏ها در مكه ايستاده اعلان خلافت نمود او نياز داشت كه همه نيروهاى مخالف آل‏اميه خلافت او را به رسميت بشناسد تا حكومتش تقويت شود.

هنگامى كه مختار از زندان ابن زياد با ضمانت آزاد شد راهى مكه گرديد در حالى كه عزم داشت: حقوق آل بيت نبى(صلي الله عليه و آله وسلم) را از دست ستمگران بستاند و متهمان واقعه دشت نينوا را مجازات كند. او نيز براى رسيدن به چنين هدفى نياز متقابل داشت عليه امويان از زبيريان استفاده كند. و در آغاز لازم ديد از قصد حقيقى عبداللّه‏ بن زبير، اطلاعاتى بدست آورد و از نزديك ملاحظه كند آيا زبيريان براى تحقق هدف مجازات متهمان واقعه كربلا، مورد اعتماد هستند يا خير؟

ابن اثير مى‏نويسد: «مختار بر ابن زبير وارد شد لكن وى قصدش را به مختار نگفت و آن را پوشيده نگهداشت به اين دليل مختار ابن زبير را معترضانه ترك كرد پس از مدتى ابن زبير به جستجوى مختار پرداخت و برايش گزارش دادند كه وى در طائف بسر مى‏برد و گمان مى‏كند با قهر و قدرت خدا جباران را نابود خواهد كرد و يكى از نابود شوندگان ابن زبير است اما ابن زبير گفت: خدا او را بكشد او دروغگو است اگر خداوند جباران را هلاك كند يكى از آنها مختار است.»[2]

اين همان نسبت كذبى است كه ابن زبير به مختار زده است و چون عبداللّه‏ مى‏دانست. «مختار محب اهل البيت»[3] است چنانچه بر دشمنان آل على دست يابد بى‏درنگ از آنان انتقام خواهد گرفت ابن زبير بر حجم تلقين نسبت كذاب به مختار افزود بويژه وقتى كه در كوفه متهمان واقعه كربلا مجازات شدند او ديد افرادى چون خودش كه به اعتقاد مختار از ستمگران است نه تنها جوان ثقفى او را مجازات نكرد بلكه اكنون مختار كشته شده و او پيروز است ابن الازدى متوفاى سال 170 هجرى مى‏نويسد: «ابن زبير گفت من به همه پيش گويى‏هاى كعب الاحبار يهودى باور دارم جز اينكه او به من گفت: (جوان ثقفى تو را مى‏كشد ببنيد! اين هم سر مختار كه در برابرم است) ابن سيرين گفت: ابن زبير نمى‏دانست كه ابا محمد يعنى حجاج ثقفى روزى سراغش آمده او را خواهند كشت.»[4]

اين واقعه در حالى رخ داد كه بيشتر نامه‏هاى خصوصى «مختار در تجديد پيمان» به دست ابن زبير رسيد.[5]

و هدف مختار از اين نامه نگارى اين بود كه وى در جهاد بصره عليه ابن زبير و موصل عليه عبدالملك اموى نمى‏تواند در يك زمان بجنگند لذا با استفاده از طرح وعده به ابن زبير با هدف مجازات متهمان كربلا مى‏خواست وقت بخرد و زبيريان اميدوار بودند مختار به طاعتشان گردن نهد؛ طبرى مى‏نويسد: «و المختار لابن زبير مكايد»[6]

اما مختار برنگشت تا اندازه كه صبر مصعب بسر آمده به وى نوشت: «تا چه زمانى به ما دروغ مى‏گويى و مكر پيش مى‏دارى!؟»[7]

اين گونه بود كه از نظر تاريخى لقب كذاب از سوى عبداللّه‏ بن زبير و مصعب بن زبير و تمامى دست اندركاران حكومت آنان ترويج گرديد از طرفى ديگر اينكه مى‏گويند: مختار كذاب است يعنى چرا وعده نابودى ابن زبير به دست مختار ثقفى رخ نداد كه حجاج ثقفى آن را كشت؟ و به همين دليل سياست‏هاى مختار برابر ابن زبير به ظاهر آشتى‏جويانه بود كه مى‏گفتند: مختار وعده بيعت به ما مى‏دهد اما در عمل بيعت نمى‏كند پس كذاب است بدين ترتيب از لحاظ تاريخى لقب كاذب به مختار از سوى عبداللّه‏ بن زبير داده شده است.

ب) جهت حديثى

اما جهت حديثى نسبت كذاب به مختار برگرفته از روايتى است كه مسلم در صحيحش از اسماء آورده كه پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود: «ان فى ثقيف كذابا و مبيرا»[8]

و به همين مضمون از عبداللّه‏ بن عمر در ترمذى[9] و فزاريه اسديه در استيعاب[10] و متقى هندى در كنزالعمال[11] نقل شده كه همه آن‏ها ضعيف است به دليل تضعيف حديث ترمذى بوسيله البانى[12] و استيعاب به انفراد فزاريه و اعراض احمد و تمامى مجامع روائى از آن و كنزالعمال با تضعيف العلل.[13]

ولى مطلبى كه بيشتر، مورد توجه قرار گرفته حديث مسلم به روايت اسما است نووى، شارح مسلم مى‏نويسد: هنگامى كه اسماء بوسيله حجاج احضار شد تا بدن مصلوب فرزندش را ببيند «عجوزه عمياء»[14] بود و حجاج او را «خرفت»[15] خواند، اسماء پس از نقل حديث گفت: «و اما الكذاب مارئيناه و المبير فانت»[16]

و شارح چنين تفسير مى‏كند: «قولها فى الكذاب فرئيناه تعنى به المختار بن ابى عبیداللّه‏ الثقفى كان شديد الكذب»[17] نووى مى‏گويد: اسماء گفت من كذاب را ديدم در حقيقت او مختار ثقفى را قصد كرد كه شديد الكذب  است.

اكنون روشن شد كه نووى چگونه براى حديث اسماء مصداق تعيين كرد و به آن نسبت كذب داد و همين تأويل را سمعانى نيز نقل مى‏كند كه اسماء معنى حديث را به مختار بازگشت داده است وى مى‏نويسد: «روى النبى(صلي الله عليه و آله وسلم) قال: يخرج من ثقيف كذاب و مبير و اولت اسماء بنت ابى بكر ان الكذاب مختار بن ابى عبيد ثقفى و المبير حجاج بن يوسف هكذا قالت اسماء فى وجه الحجاج لما قتل ابنها عبداللّه‏ بن زبير»[18]

از پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) روايت شده كه از ثقيف كذاب و مبيرى سر مى‏رسد و اسماء بنت ابى بكر كذاب را به مختار تأويل برده زيرا در جريان برخوردهاى پسرش با مختار بوده و اينكه مختار از نظر زبيريان به وعده همكارى با آنان وفا نكرده بود زبيريان او را كذاب خواندند اسماء نيز حديث را بر او تطبيق داد در حالى كه اسماء در روايتى ديگر در سال‏هاى خرفتى اش به حجاج گفت: «كذبت يا حجاج»[19] و قال النبى(صلي الله عليه و آله وسلم):«يكون فى امتى رجلان، افاك و مبير فاما الافاك فصاحبك عبدالملك بن مروان و اما المبير فانت يا حجاج! فقال: صدقت يا اسماء انا مبير المنافقين»[20] اسماء به حجاج گفت تو در اينكه فرزندم را منافق خواندى، دروغ گفتى، افاك (كه همان شديد الكذب است) رهبر تو عبدالملك بن مروان است اما خودت خونريزى! حجاج تأييد كرده گفت: بلى! ولى خون منافقين مى‏ريزم! بدين ترتيب ديده شد كه از نظر اخبار هيچ اشاره نشده كه مختار همان كذاب ثقفى است بلكه اين كشفيات از حديث اسما بوسيله ديگران است كه به تبعيت از فضاى سياسى خانواده آل زبير چنين نسبتى را به مختار داده است و اين هم محل بحث است كه افرادى چون نووى مى‏گويند: اسماء چنين قصد كرده است! آيا با قصد اسماء كسى مصداق حديث كذاب قرار مى‏گيرد؟ طرفه اينكه در حديث ديگر منقول اسما مقام افاكى و شدت كذب به عبدالملك بن مروان داده شده و حجاج نيز آن را پذيرفته است.

و نظر به همين اضطراب است كه نووى در ادامه شرح حديث گفته است «واللّه‏ اعلم»[21]

خدا مى‏داند كذاب چه كسى باشد! حجاج، مختار يا عبدالملك؟!

لذا با حيرت در تطبيق حديث مزعوم بر مصداق موهوم ديده شد كه هيچ كسى حتى نووى با قاطعيت نگفت: در اين حديث مصداق كاذب، مختار است اما از آنجايى كه نووى مريد ابن زبير است. و او را محق و راستگو مى‏داند دشمنانش را كاذب مى‏خواند زيرا او عقيده دارد: «الحق ان ابن الزبير كان مظلوما»[22]

حق اين است كه ابن زبير مظلوم و بر حق است لذا ادعا مى‏كند كه علما اتفاق دارند كه دشمن او يعنى مختار كاذب است!

لذا پس از تبليغات سياسى ابن زبير و نقل حديث اسماء و آگاهى به اينكه اصل حديث مجعول بوده تطبيق آن بر مختار بى‏اساس‏تر است شارحان حديث با ادعاى نسبت اتفاق علماء به اين موضوع پرداخته اشخاصى چون نووى نوشته‏اند: «و اتفق العلماء على ان المراد بالكذاب هنا المختار بن ابى عبيد ثقفى و بالمبير الحجاج بن يوسف (ثقفى) و اللّه‏ اعلم.»[23]

و همچنين عبدالبر مى‏نويسد: «فيما يقولون (الكذاب) المختارين ابى عبيد.»[24]

و نيز ديگرانى كه شرح وقايع سال‏هاى دهه هفتاد كوفه را نوشته‏اند بدون دليل ادعا كردند كه علما متفق اند مراد از كذاب ثقفى مختار است و اين امر يكى از اسباب نشر اين اكذوبه بين اتباع آنان گرديده است زيرا با قيام سيد الشهداء مشروعيت حكام مورد احترامشان زير سؤال رفت به جاى انتقام از اهل البيت(عليهم السلام) آمدند و با تبانى بين هم به يكى از پيروان مكتب آن حضرت كه مختار است نسبت صفت كاذب دادند اكنون نيز اين ميراث به ابناء زمان آنها انتقال يافته كه به صورت كينه جويانه هر جمعى كه به اهل بيت پيامبر اظهار محبت و تعظيم و تجليل و عزادارى كنند از طرف دشمنان نسبت كاذب داده مى‏شود.

با توجه به مباحث فوق به این نتیجه می رسیم كه آل زبير با تبليغات عبداللّه‏ و مصعب و حديث مجعول اسما و بازماندگان مجازات شده بنى اميه و علمای همسوى آنها صفت كذاب را به مختار دادند که كذب چنین انتسابی روشن گردید.



[1]. مروج الذهب، ج 3، ص 80.

[2]. الكامل، ج 4، ص 170.

[3]. سير اعلام‏النبلاء، ج 3، ص 544، ش 144.

[4]. الجامع معمر بن الازدى، ج 11، ص 366.

[5]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 471.

[6]. همان.

[7]. الكامل، ج 4، ص 247.

[8]. صحيح مسلم، كتاب فضايل الصحابه، باب 85، ص 2545.

[9]. سنن تزمذى كتاب الفتن، باب 44، ح 2220.

[10]. استيعاب كتاب النساء و كناهن، باب س، ش 3388.

[11]. كنزالعمال خروج كذابين و فتن، ج 20، ص 1854، ح 383774.

[12]. جامع الترمذى، كتاب المناقب، باب 73، ح 3944.

[13]. العلل المتناهيه، ج 1، ص 292 و 293.

[14]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 267.

[15]. المعجم الكبير، طبرانى، ج 24، ص 101.

[16]. صحيح مسلم، شرح نووى، ج 2، ص 312، با حاشيه سندى.

[17]. همان.

[18]. انساب، ج 3، ص 139، ش 778 ثقفى.

[19]. الفتوح، ج 6، ص 343.

[20]. همان.

[21]. صحيح مسلم، شرح نووى، ج 2، ص 312، با حاشيه سندى.

[22]. شذرات الذهب، ج 1، ص 80.

[23]. صحيح مسلم، شرح نووى، ج 2، ص 312، با حاشيه سندى.

[24]. استيعاب، ج 2، ص 842.