برای مشاهده بهتر مطالب سایت از مرورگر فایر فاکس یا کروم نسخه 38 استفاده کنید !

موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی - موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

 

جواب: الف)عصمت در لغت به معني امساک، حفظ و منع است. چنان که ابن فارس گفته است: «عَصَم يدل علي اِمساک و منع و ملازمة، والمعني في ذلک کله واحد، من ذلک أن يعصم اللّه تعالي عبده من سوء يقع فيه»؛[1]کلمه عَصَم بر نگهداري، مانع شدن و ملازم بودن دلالت مي‏کند و معناي اين واژگان يک چيز است، و اين که خداوند بنده خويش را از امر ناگواري که بر او وارد شود نگه مي‏دارد، از اين باب است.

ابن منظور نيز گفته است: «العصمة في کلام العرب المنع، و عصمة اللّه عبده أن يعصمه مما يوبقه»؛[2] عصمت در کلام عرب به معني منع است، و عصمت خداوند بنده خود را به اين است که او را از آنچه موجب هلاکت او است باز دارد. وي در ادامه گفته است:

«الاعتصام الاِمتساک بالشي‏ء، و منه شعر أبي طالب: ثمال اليتامي عصمة للأرامل، اي يمنعهم، من الضياع والحاجة»؛اعتصام به معني تمسک نمودن به چيزي است، و شعر ابوطالب از اين باب است (که در وصف پيامبر صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏آله) گفته است: پناهگاه يتيمان و نگهبان بيچارگان است؛ يعني آنان را از اين که در اثر فقر و بيچارگي نابود شوند حفظ مي‏کند.

راغب اصفهاني نيز گفته است: عَصْم به معني امساک و نگهداري است. وي سپس به آيه کريمه «لاعاصم اليوم من امر اللّه»[3] اشاره کرده و گفته است: مقصود اين است که چيزي مانع از تحقق امر خداوند نخواهد شد (يعني پناه بردن فرزند نوح به کوه نمي‏تواند او را از طوفان نجات دهد).[4]

عصمت در اصطلاح متکلمان و حکماي اسلامي معناي لغوي منع و حفظ را در بر دارد. آنان معمولاً عصمت را نسبت به گناه مي‏سنجند؛ يعني معصوم کسي است که از ارتکاب گناه مصون و محفوظ است. در اين که منشأ صيانت و حفظ معصوم از گناه اراده الهي است اختلاف و ترديدي وجود ندارد، اما از آن جا که ديدگاه آنان درباره نحوه تأثيرگذاري اراده خداوند در حوادث و رخدادهاي جهان متفاوت است، در باره استناد عصمت معصومان به اراده الهي نيز تفسيرها و تعبيرهاي متفاوتي ارايه شده است.

متکلمان اشعري که نظام اسباب و مسببات را نپذيرفته و به استناد بي واسطه حوادث به اراده الهي اعتقاد دارند، عصمت را به «نيافريدن گناه در معصوم از جانب خداوند» تعريف کرده‏اند. چنان که قاضي عضدالدين ايجي گفته است: «و هي عندنا ان لايخلق اللّه فيهم ذنبا» [5] عصمت از نظر ما اين است که خداوند گناهي را در معصومان نيافريند. ميرسيد شريف جرجاني در شرح کلام او گفته است:

اين تعريف مقتضاي اصل کلامي ما است که همه اشيا بدون واسطه به فاعل مختار (خداوند) استناد داده مي‏شوند.[6]سعدالدين تفتازاني نيز گفته است: «حقيقت عصمت اين است که خداوند گناه را در بنده خود نيافريند؛ با اين که بر انجام گناه توانا و مختار است».[7]

متکلمان عدليه (اماميه و معتزله) که به وجوب لطف بر خداوند اعتقاد دارند، عصمت را بر اين اساس تفسير کرده‏اند، چنان که سيد مرتضي گفته است:

«اعلم ان العصمة هي اللطف الّذي يفعله تعالي، فيختار العبد عنده الاِمتناع من فعل القبيح»؛ بدان که عصمت عبارت است از لطفي که خداوند در مورد (بنده خود) انجام مي‏دهد، و به واسطه آن انسان از فعل قبيح امتناع مي‏ورزد.

وي، آنگاه به ريشه لغوي عصمت که به معناي منع است، اشاره مي‏کند در اصطلاح متکلمان اين معنا کار برد خاصي پيدا کرده است و آن اين گونه است: امتناع و خودداري اختياري انسان از گناه به واسطه لطفي که خداوند در حق او انجام داده است.[8]

خواجه نصير الدين طوسي، پس از نقل کلام فخرالدين رازي درباره عوامل و اسباب عصمت گفته است:«بر مبناي عقيده معتزله؛ خداوند در حق معصوم لطفي را اعمال مي‏کند که با وجود آن داعي بر ترک واجب و فعل معصيت ندارد، اگرچه بر انجام آن تواناست».[9]

تعريف ياد شده به معتزله اختصاص ندارد؛ بلکه مورد قبول متکلمان اماميه نيز هست. اين تعريف بر مبناي قاعده لطف است که متکلمان اماميه و معتزله بر آن توافق دارند. چنان که فاضل مقداد گفته است: اصحاب ما و ديگر متکلمان عدليه در تعريف عصمت گفته‏اند: «عصمت لطفي است که خداوند به مکلف ارزاني مي‏دارد به گونه‏اي که صدور معصيت از وي ممتنع مي‏گردد؛ زيرا با وجود لطف داعي بر انجام گناه ندارد بلکه صارف از آن در او موجود است، اگرچه بر انجام گناه توانايي دارد. (بر اين اساس)، صدور معصيت از معصوم به لحاظ قدرت او ممکن است و به لحاظ نداشتن داعي بر گناه و وجود صارف از آن، ممتنع خواهد بود».[10]

حکماي اسلامي، مطابق اصول خود در باب توحيد افعالي که افعال انساني را از طريق نفس مختار و مريد انسان به خداوند نسبت مي‏دهند، عصمت را به عنوان ملکه‏اي نفساني تعريف کرده‏اند که با بودن آن سرزدن گناه از معصوم محال خواهد بود. محقق طوسي گفته است: «إنها ملکة لايصدر عن صاحبها معها المعاصي، و هذا علي رأي الحکماء».[11]

بر اساس ديدگاه حکما عصمت ملکه‏اي است که از دارنده آن معصيت سر نمي‏زند.

قاضي عضدالدين ايجي نيز گفته است: «و هي عند الحکماء ملکة تمنع عن الفجور»: عصمت از نظر حکما ملکه‏اي است که مانع انجام گناهان است.

وي آن گاه به اسباب پيدايش اين ملکه اشاره کرده و گفته است: اين ملکه به واسطه علم به پي‏آمدهاي ناگوار گناهان و نتايج ارزشمند طاعات و عبادات حاصل مي‏شود و در اثر وحي الهي در مورد اوامر و نواهي، مورد تأکيد قرار مي‏گيرد: «و تحصل بالعلم بمثالب المعاصي و مناقب الطاعات و تتأکد بتتابع الوحي بالأوامر والنواهي».[12]

به اعتقاد برخي از علماي اهل سنّت ملکه دانستن عصمت بر مبناي اشاعره نيز قابل تفسير و توجيه است. چنان که مولوي عبدالعزيز فرهاري[13] پس از آوردن تعريف اشاعره و حکما گفته است: «تطبيق نظريه حکما بر اصول اهل سنت آسان است؛ به اين بيان که عصمت ملکه‏اي است نفساني که خداوند آن را در انسان مي‏آفريند و سبب عادي براي نيافريدن گناه در او خواهد بود».[14]

در هر حال، سه ديدگاه پيشين بر اين که معصوم براي انجام معصيت توانايي دارد و عصمت با اختيار منافات ندارد توافق دارند، در اين باره ديدگاه ديگري نيز نقل شده است که عصمت را با اختيار ناسازگار مي‏داند. مطابق اين ديدگاه فرد معصوم از نظر آفرينش جسماني و روحاني با ديگر افراد بشر متفاوت است و همين تفاوت منشأ امتناع صدور معصيت از او مي‏باشد. يعني ساختار آفرينشي او مستلزم عدم اختيار است.[15]

نظريه ديگري که به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده اين است که معصوم از نظر آفرينشي با ديگر افراد يکسان است، ولي عصمت عبارت است از قدرت داشتن بر انجام طاعات و نداشتن قدرت بر انجام معصيت.[16]

ب)عصمت پیامبران دارای ابعاد گوناگونی است؛ برخی از آنها مورد اتفاق متکلمان شیعه و سنی، و برخی دیگر مورد اختلاف آنان است.

1- عصمت از شرک و کفر:

دراین باره مذاهب و متکلمان اسلامی اختلافی ندارند؛ از دیدگاه آنان، پیامبران قبل و بعد از نبوت از شرک و کفر معصوم بوده اند. در اينجا چند نسبت حکايت شده است که در خور تامل ونقد است: يکي اينکه به "ازارقه خوارج" نسبت داده شده که صدور کفر از پيامبران را جايز دانسته اند؛ ولي اين نسبت بي اساس است منشاء چنين توهمي اين است که ازارقه ارتکاب گناه را بر پيامبران جايز دانسته اند واز طرفي انجام گناه را موجب کفر انگاشته اند،[17] بنابر اين، کفري که لازمه ي عقيده ي ازارقه است کفر اعتقادي نيست. ديگر اينکه به شيعه نسبت داده شده است که آنان اظهار کفر براي پيامبران را از روي تقيه جايز دانسته اند،[18] اين نسبت نيز بي اساس است زيرا به اعتقاد شيعه، تقيه در چنين مواردي جايز نيست چنان که فاضل مقداد گفته است: اظهار الکفر تقية باطل، لانه يفضي الي اخفاء الدين بالکليه، لان اولي الزمان بالتقيه حين اظهار الدعوة، لان الاکثر من الناس يکون منکرا»؛[19] اظهار کفر از روي تقيه باطل استف زيرا لازمه آن اين است که دين به کلي مخفي بماند، چون سزاوارترين زمان به تقيه، هنگام دعوت به آئين الهي است؛ زيرا اکثر مردم در آن هنگام منکر نبوت اند.

2-عصمت در تلقی، حفظ و ابلاغ وحی:

عصمت از این ناحیه نیز مورد اتفاق است؛ این مرتبه از عصمت، چنانکه متکلمان گفته اند مقتضای معجزه است؛ زیرا مقتضای معجزه این است که پیامبر در این مدعا که از جانب خداوند به پیامبری برگزیده شده است تا احکام الهی را به بشر ابلاغ نماید، راستگو است، بنابراین هر گونه احتمال خطای سهوی و عمدی در این باره منتفی است.چنان چه تفتازاني گفته است:«ان المعجزة تقتضي الصدق في دعوي النبوة وما يتعلق بها من التبليغ وشرعيه الاحکام»؛[20] مقتضاي معجزه، صادق بودن پيامبر در دعوي پيامبري و آنچه وابسته به آن است( يعني تبليغ پيامهاي الاهي واحکام شرعي) مي باشد.

باقلاني عدم خطاي در تبليغ را مقتضاي معجزه ندانسته بلکه دليل آن را اجماع و نص مي داند.[21]

3-عصمت از گناه پس از نبوت:

در باره عصمت از گناه کبیره، به صورت عمدی، پس از نبوت اختلافی وجود ندارد، مگر آنچه به «حشویه» نسبت داده شده است.

اما دربارۀ عصمت پیامبران از گناهان کبیره به صورت سهوی، پس از نبوت، اقوال و آراء مختلفی است. متکلمان امامیه، معتزله و محققان از متکلمان اشعري ، عصمت در اين خصوص را لازم دانسته اند ولي مشهور ميان اشاعره جواز ارتکاب گناهان کبيره براي پيامبران پس از نبوت از روي سهو است.[22] متکلمان امامیه و محققان از معتزله و اشاعره ، عصمت از گناهان صغیره را خواه سهوی باشد و خواه عمدی، پس از نبوت لازم می دانند. ولی اکثریت معتزله و اشاعره، گناه صغیره سهوی را بدون قید و شرط جایز دانسته اند و گناهان صغیره عمدی را نیز اگر بر دنائت مقام دلالت نکند، روا شمرده اند.

به گفته«قاضی عیاضی» گروهی از محققان از فقها و متکلمان اهل سنت عصمت از صغایر را نیز همانند عصمت از کبائر، بدون قید و شرط لازم دانسته اند؛ زیرا اولا: در حقیقت گناه صغیره و کبیره اختلاف است.و ثانيا: سلف به تمام  اعمال پيامبر اقتدا مي کردند و به آنها احتجاج مي نمودند؛ وي اين قول را برگزيده و با وجوهي ديگر آن را تقويت کرده است.[23]

4-عصمت از گناه قبل از نبوت

در این باره نیز اقوال مذاهب و متکلمان اسلامی متفاوت است.«شیعه امامیه» عصمت از گناه در این مرحله را نیز ، به طور مطلق لازم می داند؛ امااکثریت «اشاعره» و گروهی از «معتزله» عصمت از گناه در این مرحله را، خواه عمدی باشد یا سهوی ،کبیره باشد یا صغیره، لازم ندانسته اند.اکثر معتزله و برخی از اشاعره، معتقدند که عصمت از گناهان کبیره قبل از نبوت واجب است. عده ای از آنان میان کبیره و صغیره تفکیک قائل نشده اند؛ به اعتقاد آنان: پیامبران از هر چیزی که نفرت آور باشد، معصومند حتی اگر از افعال آنان نباشد؛ بلکه از قبیل تبهکاری پدران و مادران باشد.

5- عصمت از موارد دیگر

علاوه بر موارد یاد شده امور دیگری در باب عصمت انبیاء قابل بحث است که عبارتند از:

الف) عصمت در تشخیص موضوعات احکام  شرعی.

ب) عصمت در تشخیص مصالح و مفاسد امور مربوط به زندگی اجتماعی.

ج)عصمت در مسائل مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر صلی الله علیه وآله.

تمام موارد یاد شده در حقیقت به عصمت علمی(عصمت از سهو و خطا) باز می گردد ولی با توجه به اقوال متکلمان در موارد پیشین، و نیز با توجه به دلایل عقلی و نقلی عصمت، می توان حکم موارد یاد شده و موضع متکلمان را دربارۀ آنها بدست آورد.

.

 



[1] . احمد بن فارس، معجم المقاييس في اللغة، ص 779، دارالفکر، بيروت، 1418 ه الطبعة‏ الثانية.

[2] . ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 175، دار صادر، بيروت، 2000 م، الطبعة الاولي.

[3] . هود، 43.

[4] . العصم الاِمساک: قال: «لا عاصم اليوم من امر اللّه» اي لاشي‏ء يعصم منه. المفردات في غريب القرآن، ص 337.

[5] . شرح المواقف، ج 8، ص 280.

[6] . همان.

[7] . حقيقة العصمة أن لايخلق اللّه تعالي في العبد الذنب مع بقاء قدرته و اختياره. شرح العقائد النسفية، ص 113.

[8] . رسائل الشريف المرتضي، ج 3، ص 326، مؤسسة‏النور، بيروت.

[9] . تلخيص المحصل، ص 369، دارالاضواء، بيروت.

[10] . اللوامع الإلهية، ص 243، تحقيق آية‏اللّه قاضي طباطبايي، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1422 ق.

[11] . تلخيص المحصّل، ص 369.

[12] . شرح المواقف، ج 8، ص 281، نيز ر.ک: اللوامع الإلهية، ص 244.

[13] . وي، از علماي برجسته ماتريدي است کتاب شرح العقائد النسفيه تأليف سعدالدين تفتازاني را شرح کرده و آن را «النبراس» ناميده است. در سال 1239 ه.ق وفات کرده است.

[14] . النبراس، ص 532، پاکستان، مکتبة حقانية و مکتبة امدادية.

[15] . تلخيص المحصل، ص 368؛ شرح المواقف، ج 8، ص 281.

[16] . تلخيص المحصل، ص 368. ارشادالطالبين الي نهج المسترشدين، ص 301، در کتاب اللوامع الالهية اين قول به اشاعره نسبت داده شده است، ص 244، ولي با توجه به مطالب ياد شده در متن چنين نسبتي پذيرفته نيست.

[17] .شرح المواقف، ج8، ص264؛ شرح المقاصد، ج5 ،ص50.

[18] .همان.

[19] .ارشاد الطالبين، الي نهج المسترشدين، ص303-304.

[20] . شرح المقاصد، ج2،ص193.

[21] . النبراس ، ص 451.

[22]. رک. شرح المواقف، ج 8، ص265 ؛ شرح المقاصد، ج5، ص50.

[23] . الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، ج2، ص127، 128.